دست نوشته های تنهاییم
*خاطره شادی های دیروز تلخ ترین غمی است که امروز دارم.... *اگر روزی دشمنی پیدا کردی بدون در راه رسیدن به هدفت موفق بودی اگر روزی تهدیدت کردن بدون در برابرت نا توانن اگر روزی خیانت دیدی بدون قیمتت بالاست اگر روزی ترکت کردن بدون با تو بودن لیاقت بیشتری می خواد. *لبخند بزن بدون انتظار پاسخی از دنیا و بدون روزی آنقدر شرمنده می شود که به جای پاسخ لبخندت با تمام ساز هایت می رقصد. همینو می دونم که چارچوبم شکست.....شکستمش.... نمی دونم نباید می شکست... یا نه.... شاید باید می شکست.... چارچوب تنهایی من...... سحري بود و هنوز، گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود . *** همه عالم به تماشا برخاست ! *** *** نمی خوام نمیشه.... نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! میشه میتونم می خوام می دونم..... زندگی جاریه... حتی وقتی نزدیک ترین آدمای دور و برت بهت خیانت کنند.... کسایی که اندازه ی خواهرت گاهی دوستشون داشتی...... الان اما..... متنفرم ازت...کاش صدام بهت برسه...... متنفرم ازت... متاسفم برای خودم چون فکر کردم ۱۰ سال نون و نمک همدیگر رو خوردیم حد اقل برای فامیلیمون ارزش قائل نشدی برای دوستیمون ارزش قائل بشی..... برای ۱۰ سال شب گریه ها.....زهر خند ها.... متاسفم برای دل ساده ی خودم....دل ساده..................................... اینک هزار بار رها کرده بودمت زان پیشتر که مرا سوی خود کشی در پیش پای مرگ فدا کرده بودمت .................................................................................
گل ياس، عشق در جان هوا ريخته بود .
من به ديدار سحر مي رفتم.
نفسم با نفس ياس درآميخته بود .
***
آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم، روح درجسم جهان ريخته اند،
شور و شوق تو برانگيخته اند،
تو هم اي مرغك تنها، بسراي !
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !
در افق، پشت سرا پرده نور باغ هاي گل سرخ،
شاخه گسترده به مهر، غنچه آورده به ناز،
دم به دم از نفس باد سحر؛ غنچه ها مي شد باز .
خورشيد ! چه فروغي به جهان مي بخشيد !
چه شكوهي … !
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !
دو كبوتر در اوج، بال در بال گذر مي كردند .
دو صنوبر در باغ، سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند
. مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور رو نهادند به دروازه نور …
چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق، در سرا پرده دل غنچه اي مي پرورد،
- هديه اي مي آورد -
برگ هايش كم كم باز شدند !
برگ ها باز شدند :
ـ « … يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !
با شكوفائي خورشيد و ، گل افشاني لبخند تو، آراستمش !
تار و پودش را از خوبي و مهر، خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام :
(( دوستت دارم )) را من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !
اين گل سرخ من است !
دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق،
كه بري خانه دشمن ! كه فشاني بر دوست !
راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !
در دل مردم عالم، به خدا، نور خواهد پاشيد، روح خواهد بخشيد . »
تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو !
اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت، نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !
« دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس !
« دوستت دارم » را با من بسيار بگو
* هنوز هم روزهایی حالم خوب نیست اما اشکالی ندارد زمانی بود که سالها حال خوبی نداشتم.
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت
11:14 توسط سمیرا| |
نمیدونم دارم چیکار می کنم
نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت
13:31 توسط سمیرا| |
نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت
22:16 توسط سمیرا| |
نمی دونم
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت
21:23 توسط سمیرا| |
....................................................................................................
گر آخرین فریب تو ای زندگی نبود
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت
11:35 توسط سمیرا| |


